تبليغاتX
جمعی از یک نفر

جمعی از یک نفر

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 16:32  توسط   | 

!Call For Strawberries

Refer to Azin:  click

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 20:10  توسط   | 

....

راستی اومدم بگم...

اونایی که دانشگاه های دیگه قبول شدن...

شام که ندادین... عوضش افطاری ما رو دانشگاتون دعوت کنین!!!!

دعوت کنین منم روزه می گیرم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 13:34  توسط   | 

ای کاش یه خرس قطبی بودم...

۶ماه سال تو فصل سرما در خواب زمستانی...

موقع بیداری هم بهار شده و هوا خوبه...

بی خیال! تنها مشغله زندگیش پیدا کردن غذاست!

آخرش هم یا به مرگ طبیعی میمیره یا با یه تیر خلاصش می کنن که پوستشو بکنن...

ولی مهم اینه که روزاش رو با این فکر شروع نمی کنه که ممکنه امروز کشته بشه! اصلا راجع به شکارچی ها فکر نمی کنه... فکر نمی کنه امروز چی میشه... فردا چی میشه... یه سال دیگه چی میشه...مجبور هم نیست واسه زندگیش برنامه ریزی کنه!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 20:30  توسط   | 

بعداز ظهر پنج شنبه. کتابخونه مامان بزرگ. کلیات شمس تبریزی. یه جای نشستن...

چقدر از این ابیات خوشم اومد:

خورشید رخشان می رسد مست و خرامان می رسد

باگوی و چوگان می رسد سلطان میدانیست این

هرجا یکی گویی بود در حکم چوگان می دود

چون گوی شو بی دست و پا هنگام وحدانیست این

گویی شوی بی دست و پا چوگان او پایت شود

در پیش سلطان می دوی کین سیر ربانیست این

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 15:29  توسط   |